![]() |
|
|
... قال امیر المومنین (ع): "کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیلحب." حضرت امیر المونین (ع): "در دوران فتنه چون بچه شتری باش که نه پشتی دارد تا باربری کند و نه سینه ای تا شیر دهد."
2
نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 17:0  توسط مصطفی شوقی
|
روز نو ، نو روز ، نو بهار... ![]()
2
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:12  توسط مصطفی شوقی
|
ضد جنگ،ضد صلح اسرائیل در حال جنایت جنگی در غزه است و جهان در مناقشه اینکه حماس آغازگر جنگ بوده یا اسرائیل.
یک خبرنگار ضد جنگ اسرائیلی در گفت و گویی با انتقاد از حمله اسرائیل به غزه اما نکته جالبی گفته که:« حماس در ۸ سال گذشته هر روز به شهرک ها حمله می کرده و حمله به غزه به نوعی انتقام این کاره...اگه حماس نمی تونه مردم بیشتری از اسرائیل بکشه مشکل خودشونه اگه مردم هم تو غزه می میرن به خاطر اینکه که حماس براشون پناهنگاه نساخته.» ضد جنگ های اسرائیل هم به نوعی همراه هستند با قرائت رسمی اسرائیل برای خمله به غره.
2
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 12:24  توسط مصطفی شوقی
|
بدری در خورشید ![]() امیرحسین بدری که او را جدیدا بسیار دوست می دارم
2
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 16:57  توسط مصطفی شوقی
|
شاید آنها پیش موسی باشند
توضیح: لطف کنید بروید در مطلب تمثیل موسی کنکاش کنید و تحلیل کنید و ببنید که تیتر با مطلب تمثیل موسی و... جور در می آید.یا فقط تخیل یک ذهن مالیخولیایی است.نمی دانم؟!
2
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:18  توسط مصطفی شوقی
|
احسان احسان از جمله موجودات نادری است که همنشینی با او برای هرکسی افتخار و موهبتی است.قاعده کلی دیوانه چون دیوانه بیند، خوش اش آید در همین جهت است.
من یک نظر کلی درباره عکاس ها دارم. همه آنها ... این هم برخی از عکس های او:
2
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:13  توسط مصطفی شوقی
|
... هیچ وقت وبلاگ نویس منظمی نبودم...اصلا ادم منظمی نیستم حتی در تعیین سطح روابط انسانی.
همیشه سعی کردم کوتاه بنویسم ،جونم برای نوشتن در میاد.الان هم که می خواهم خودم رو نقد کنم تنها یک کلمه می تونم بگم... آخرین کلمه رمان کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد...
2
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 19:8  توسط مصطفی شوقی
|
در جایی که مردم اش آرزویی ندارند
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:5  توسط مصطفی شوقی
|
کارگران مشغول کاراند باز هم نعطيل شد...
2
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:49  توسط مصطفی شوقی
|
تمثيل نام موسي این مطلب قرار بود در همشهری جوان منتشر شود، اما ...
همين نزديكي بزرگراهي است به نام او، حالا يا به نام او يا به نام خاندان اش.از همين مسير مي رويم؛ بزرگراه پر ترافيك صدر. اولين بار كه عكس اش را ديدم ، در كتابي مصور عربي بود كه دوستي هم سن و سالم در سفري به سوريه خريده بود. اصلا نفهميده چه خريده اما او كه كلكسوني از عكس هاي شخصيت هاي سياسي داشت، مي گفت؛ عكس صفحه 37 ترغيب اش كرده كه كتاب را بخرد من هم كنجكاو كه زير نوشته عكس، الامام موسي صدر ، كيست. بيشتر از همه چشم هاي آبي اش و محاسن روشن او مرا مجذوب كرده بود و اينكه چه لبخند خوبي داشت؛ از آن خنده هاي ريز كه صورت را جمع مي كند و چشم ها را كوچك. ميان آن چروك هاي روي صورت از فرط لبخند ، نقطه اي آبي ، سرخي صورت را تحت الشعاع داده بود. اين اولين عكسي بود كه از امام ديدم. بعد ها كه نوجواني را پشت سر گذاشتم و جواني و حالا روزنامه نگاري آن هم از جنس ورزشي اش ، براي من موسي صدر يكي از دلمشغولي هايم شده است؛ زندگي اش، منش و كردار او، متعلقاتش ، لبنان ، جنبش امل ، مصطفي چمران و... اين ها پازل هايي است كه پس از چيدن كنار هم ، امام موسي صدر را مي سازد؛ مثل يك اثر هنري.
تمثيل شرف المكان به المكين را شنيده ايد ، شايد. معني اش مي شود :«اعتبار زمين ها به آدم هايي است كه در آن زيست مي كنند.» حالا نام آدم ها هم نشانه اي است بر زندگي آنها. خيلي فلسفي نيست، عاميانه اش مي شود اينكه هر نامي برازنده شخصيتي است. اينكه نام موسي صدر را « موسي » گذاشته اند حكايتي غريب است. مطمئن هستم حضرت آيت الله سيد صدر الدين صدر پدر ايشان نامشان را از قرآن برگزيده است. به دختر امام از طريق بهمن فروتن كه به ديدارش رفته بود، گفتم كه هرگاه عكس امام را مي بينم يك جورهايي چشمانم پر اشك مي شود، يك بغض دروني ، يك تجربه شخصي اي كه خيلي مهم نيست. دختر امام هم در پاسخ گفته بود كه ان اشاء الله اشك شوق. خدا كند كه امام در آستانه 80 سالگي از حصر بيرون بيايد، خدا كند تعبير دختر ايشان تحقق يابد. امروز شيعه به يك موسي صدر به اندازه تمام اين 30 سال رنج و مشقت در لبنان و عراق نياز دارد. اما... نمي دانم چه آيه اي آمد در قرآني كه آيت الله صدر الدين صدر براي نام گذاري پسر باز كرد. اما موسي نامي كه او بر «صدر» گذاشت پر كنايه و تمثيل و حكايت است. مثل مرارت هاي موسي در ميان قوم بني اسرائيل؛ بني اسرائيلي كه به مانند لحاف چهل تكيه اي ، پر از رنگ و نيرنگ بود. وقتي به موسي صدر در ميان طوائف مختلف لبنان نداي وحدت سر مي داد ، نگاه مي كنم؛ موسايي مي بينم كه هارون اش مصطفي چمران بود ، جنبشي مذهبي به دنبالش و سينه اي پر از شرح صدر. بياني رسا، چشماني نافذ، واقع گرا و به مانند موسي مجاهد اما در خلوت خود خاشع. صلابت موسي صدر كمتر از صلابت موسي كليم الله نبود، اما او مهرباني را بدون واسطه ابراز مي كرد و البته كمي هم صبر داشت. پايان زندگي موسي اما حكايت غريب تر از زندگي موسي ست. پيروان هر دو منتظر هستند؛ يكي در انتظار بازگشت موسي ازصحراي سينا و ديگري منتظر بازگشت موسي از حصر. اولي بدون نشان و دومي حكايت دوري كه مي گويد؛ روزي خواهد آمد. به چشمان خود بگوييد آماده جاري شدن اشك شوق باشد. بيشتر از اين باز كنم ، مي شود يك تجربه شخصي ، حس دروني و شايد خود خواهي پس از كشف غلط يك رويداد! خدا كند مسير را اشتباه رفته باشم. پس مي اندازم و پر شتاب بر مي گردم به بزرگراه صدر. والله علي رجعته لقادر
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط مصطفی شوقی
|
|
ورود افراد زير 18 سال و کساني که ناراحتي قبلي دارند ممنوع است !
خبرنگار جنجالي رسانه هاي ديداري و شنيداري